خرید بک لینک
آمدی بی ستاره ام کردی نه! نخواندی و پاره ام کردی عشق من یک اتاق خالی بود نخریدی، اجاره ام کردی باید از دورتر سلام کنم هر چه کردم نشد قیام کنم تو به تابیدنت ادامه بده من نباید خیال خام کنم ((محسن انشایی))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 20:14

فك ميكردم كه شاعرا تنها معنى واژه ها رو ميشناسن حسشون شبيه هيچكس نيست همشون خداى احساسن فكر بغضاى شاپرك هستن واسه مرگ گلها عزادارن هر چى حس قشنگه تو دنيا همه رو شاعرا يه جا دارن فك ميكردم كه جنس بارونن همشون زُلال و بى باكن دلشون مث شعرشون خوبه فك ميكردم كه شاعرا پاكن اينجا هيچكى شبيه حرفاش نيست روى قولش كسى نميمونه كى ميگه شاعرا وفادارن؟ دلم از شعر و شاعرى خونه ((پرنا قياسى))

برچسب: فک میکنی که پیرم, نویسنده: هستی عباسی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 20:14

اینگــونـه روا نیست کــه دور از تــــو بمــانم بایــد که در این خــــانه نفسهــــای تو باشد ایـــن زن کــه بــه دور از تـو دلــش تاب ندارد شایــد که شـــــریک دل تنهـــــای تو باشــد ((پرنا قياسى))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 20:13

بگذار که خلسه گاه دیدار شوم از هر چه ندیدنی ست سرشار شوم ای صبح به دیده ام مکش سرمه ی نور من خواب نبوده ام که بیدار شوم ((ایرج زبردست))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 20:13

راضی ام اگر عاشقانه بمیرم راضی ام که من با عشق زاده می شوم و با عشق می میرم به آن پناه می برم و جز آن راهی برای رهانیدن نمی شناسم راضی ام که عاشقانه مردن تولدی دگر است عاشقانه مردن تولدی دگر است ((ندی انسی الحاج)) مترجم : محبوبه افشاری

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 20:13

روز می رسد شب می گذرد و قطاری که تو در انتظار آنی ؛ هرگز نه می رسد و نه می گذرد... ((چیستا یثربی))

برچسب: یک روز میرسد یک ملافه سفید,یک روز میرسد,روز قیامت کی می رسد, نویسنده: هستی عباسی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 20:13

رفتن بارانیت خورشید راهم خسته کرد جان یاران قصد رفتن می کنی تنها مرو ((ویدا احسان))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 20:13

در آب ها دری باز شد و مهربان ترین بادها از لالهی گوش تو گذشتند ((غلامرضا بروسان))

برچسب: در آب ها دری باز شد,آب در هاون کوبیدن,تحقیق در مورد آب های زیرزمینی, نویسنده: هستی عباسی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 20:13

ﺍﺳﺮﺍﺭِ ﻏﻤﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻪ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﺳﻮﺍﯼِ ﺟﻬﺎﻧﻢ ﮐﺮﺩ، ﺍﯾﻦ ﺭﻧﮓ ﭘﺮﯾﺪنها... ((ﯾﻐﻤﺎﯼ جندقی))

برچسب: اسرار غمش گفتم در سينه نگه دارم,اسرار غمش گفتم در سينه نهان دارم,اسرار غمش گفتم, نویسنده: هستی عباسی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 20:12

بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا جز دود دل که بست نفس بر نفس مرا من سر زنم به سنگ و تو ساغر زنی به غیر این سرزنش میانهٔ عشاق بس مرا روزی که میرم از غم محمل نشین خود بهر عزا بس است فغان جرس مرا زین چاکهای سینه که کردند ره به هم ترسم که مرغ روح پرد از قفس مرا وحشی نمیزدم چو مگس دست غم به سر بودی اگر به خوان طرب دسترس مرا ((وحشی بافقی))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 6:43

بر قول مدعی مکش ای فتنهگر مرا گر میکشی بکش به گناه دگر مرا پیشت به قدر غیر مرا اعتبار نیست بی اعتبار کرده فلک اینقَدَر مرا شوقم چنان فزود که هرگه نهان شوی باید دوید بر سر صد رهگذر مرا برگردنم ز تیغ تو صد بار منت است زیرا که وارهاند ز صد دردسر مرا وحشی صفت ز عیب کسان دیده بستهام ای عیبجو برو که بس است این هنر مرا ((وحشی بافقی))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 6:43

ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا پیدا شده فتیلهٔ زخم نهان مرا تا زد به نام من غم او قرعهٔ جنون شد پاره پاره قرعه صفت استخوان مرا عمری به سر سبوی حریفان کشیدهام هرگز ندیده است کسی سرگران مرا از یک نفس برآر ز من دود شمعسان نبود اگر به بزم تو ، بند زبان مرا وحشی ببین که یار به عشرت سرا نشست بیرون در گذاشت به حال سگان مرا ((وحشی بافقی))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 6:43

خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را سوخت عشق خانه سوز اول متاع خانه را خواه آتش گوی و خواهی قرب، معنی واحد است قرب شمع است آنکه خاکستر کند پروانه را هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشق کاینهمه گفتند و آخر نیست این افسانه را گرد ننشیند به طرف دامن آزادگان گر براندازد فلک بنیاد این ویرانه را می ز رطل عشق خوردن کار هر بی ظرف نیست وحشیی باید که بر لب گیرد این پیمانه را ((وحشی بافقی))

برچسب: خانه پر بود از متاع صبر,خانه هاشان پر داوودی بود, نویسنده: هستی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 6:43

ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را دادم از خاکستر گلخن صفا آیینه را پیش رندان حق شناسی در لباسی دیگر است پر به ما منمای زاهد خرقهٔ پشمینه را گنج صبری بیش ازین در دل به قدر خویش بود لشکر غم کرد غارت نقد این گنجینه را روز مردن درد دل بر خاک میسازم رقم چون کنم کس نیست تا گویم غم دیرینه را گر به کشتن کین وحشی میرود از سینهات کرد خون خود بحل ، بردار تیغ کینه را ((وحشی بافقی))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 6:43

کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفا گر بدو گویند بر در ، کیست گوید آشنا چیست باز این زود رفتن یا چنین دیر آمدن بعد عمری کامدی بنشین زمانی پیش ما چون نمیآید به ساحل غرقهٔ دریای عشق میزند بیهوده از بهر چه چندین دست و پا گفتهای هر جا که میبینم فلان را میکشم خوش نویدی دادهای اما نمیآری بجا چهره خاک آلود وحشی میرسد چون گرد باد از کجا میآید این دیوانهٔ سر در هوا ((وحشی بافقی))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 6:43

سد حیف از محبت بیش از قیاس ما با بیوفای حق وفا ناشناس ما بودی به راه سیل بسی به که راه او طرح بنای عشق محبت اساس ما عیبش کنند ناگه و باشد به جای خویش گو دور دار اطلس خویش از پلاس ما ما را به دست رشک مده خود بکش به جور اینست از مروت تو التماس ما کفران نعمتش سبب قطع وصل شد زینش بتر سزاست دل ناسپاس ما ترسم که نایدش به نظر بند پاره نیز دارد اگر نگاه تو زینگونه پاس ما وحشی ازین عزا بدرآییم ، تا به کی باشد کهن پلاس مصیبت لباس ما ((وحشی بافقی))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 6:43

بسیار گرم پیش منه در هلاک ما اندیشه کن ز حال دل دردناک ما زهر ندامتیست که بردیم زیر خاک این سبزهای که سر زده از روی خاک ما مغرور حسن خود مشو و قصد ما مکن کاین حسن تست از اثر عشق پاک ما بیرون دویدهایم ز محنت سرای غم معلوم میشود ز گریبان چاک ما وحشی ریاض همت ما زان فزونتر است کاوراق سبز چرخ شود برگ تاک ما ((وحشی بافقی))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 6:43

مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت حال من بد بود اما هیچ کس باور نداشت! خوب می دانم که "تنهایی" مرا دق می دهد عشق هم در چنته اش چیزی از این بهتر نداشت! آنقدر می ترسم از بی رحمی پاییز که ترس من را روز پایانی شهریور نداشت! زندگی ظرف بلوری بود کنج خانه ام ناگهان افتاد از چشمم، ولی مو برنداشت! حال من، حال گل سرخی ست در چنگ مغول هیچ کس حالی شبیه من به جز "قیصر" نداشت! ((مریم آرام))

برچسب: مثل آن مرداب غمگینی که,مثل آن مرداب غمگینی, نویسنده: هستی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 6:43

مِثل رودی پُر شور غَـرقِ تشویٖشم مَن وا کُــن آغوشَت را تــا که آراٰم شَـــوم ((مهدی محققی))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 6:43

مهرباني اَت را بينِ دست ها، قسمت كن، تا زمين زيرِ پاهايمان به يك اندازه خوشبخت شود.. ((ژاله زارعي))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 22:08

کاش زودتر به نداشته هایمان عادت کنیم.. مثلا همین نداشتن تو... از آن درد هاست..که مرهم ندارد.. از آن نداشتن هاست که با هیچ داشتنی پُر نمیشود.. ((مائده زمان))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 22:08

آن زمان که آفتاب گردان از خورشید متنفر شود، من هم دیگر تو را دوست نخواهم داشت! ((نیلوفر رضایی))

برچسب: آن زمان که بنهادم,آن زمان که بنهادم سر بپای آزادی,آن زمان که خبر مرگ مرا,آن زمان که بنهادم سالار عقیلی,آن زمان که بنهادم سر,آن زمان که خبر,آن زمان كه بنهادم,از آن زمان که آرزو, نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 22:08

من زنم با هزار و یک آرزو که هزارتایش برای تو و یکی اش برای خودم آن هم،نفس کشیدن کنار تو.... ((سمیرا خلج))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 22:08

یکی یکی می ریزد زرد نارنجی سبز بغض هایم روی دکمه های پیراهنت . مثل پاییزی که درگیر درخت است تو را می آورم به یاد شاخه ای که پَرَت داد و حواس شعر را به هم ریخت . ((مهتا موسوی))

برچسب: یکی یکی میریم خونه هامون,یکی یکی میریم,یکی یکی میریم خونه هامون تکست,دانلوداهنگ یکی یکی میریم خونه هامون,کلیپ یکی یکی میریم خونه هامون,یکی به میخ یکی به نعل, نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 22:08

ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ ﺁﻥ ﺷﺐ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺕ چقدﺭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻫﺴﺘﻢ ((احمد شاملو))

برچسب: بالاخره خواهد آمد, نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 22:08

-نه صدایم… و نه روشنی ؛ طنین تنهایی تو هستم ! طنین تاریکی تو… ((سهراب سپهری))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 22:08

ازشب وخاطره و تخت بدم می آید از تکاپوی تن و رخت بدم می آید مثل یک دست فروشم سربازارجنون که از آن عابر خوشبخت بدم می آید با نگاه و هوسِ هرزه ی هر مرد، عجیب ازخودم این زن بدبخت بدم می آید روبه آیینه و آرایش خودمی رنجم من از این موی کمی لخت بدم می آید این غزل پیرو گفتار پر از خشم تو بود گفتی از شاعر سرسخت بدم می آید ((الهه دهقان))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 22:08

صفحه بندی